danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

عکس جالب دانیال (توسط بابا دامون)مرداد90.

اینم یک عکس خوشگل از دانیال که بابایی توی پارک ازش گرفته. بابا میگفت: دنی رو غاقلگیر کردم و تا سرش بالا گرفت عکس گرفتم. اخه پسرم هر چی بچگیت عاشق دوربین و عکس بودی الان مگه می ذاری یک عکس ازت بگیریم. یا فرار می کنی یا روت بر می گردونی. البته مامانی همیشه راهش بلده و از قند عسلش عکس های قشنگ می گیره. ...
19 مرداد 1390

دوستای خوشگل دانیال. 19 مرداد90.××××××××××××

مامانی روز تولد ایلیا جون بود و چون ظهربود و وقت خوابت بود تو با بابایی خونه بودی.منم اینجا از دوستای خوشگلت یک عکس یادگاری گرفتم.   خیلی جات خالی بود و همه سراغ تو رو می گرفتند.  (٦ مرداد٩٠) (((((( تلما.باران.ایلیا.و ....))))))))    ( جای عسلم توی عکس خالیه.) ...
19 مرداد 1390

اماده شدن دانیال برای پارک و شیطنت هاش......18 مرداد90.

عصری اماده شدی که بابا بیاد و با هم برین گردش و پارک . رفتی روی ماشینت و مشغول شیطونی . تا بابایی اومد و مردونه رفتین و ١ ساعتی پارک بودین . بابا دامون می گفت: توی زمین بازی حسابی بازی کردی و سرسره و تاب سواری و.... اومدین خونه خسته شده بودی و بعد از شستن دست و صورتت شامت خوردی و .... تا ١١ شب که خوابیدی. ...
18 مرداد 1390

وقت خواب دانیال و خستگی پسرم.مرداد90×××××

مامانی اینجا اخر شب ساعت ١١ است. و تو بعد از یک روز پر از بازی و هیجان و شیطنت خسته شدی و خوابت گرفته. و این عکس ازت گرفتم که ببینی چقدر عزیزم خسته شدی و کم کم برای خواب اماده شدیم. ((( شب بخیر پسر عزیزم خوب بخوابی و میبوسمت .)))   ...
18 مرداد 1390

دانیال و اسباب بازیش (هالک)

ا اخه مامانی این چه قیافه ای هست تو گرفتی ؟ هالکت از اتاق اوردم که باهاش بازی کنی. می خوام که با اسباب بازی های مختلف بازی کنی . ولی زیاد خوشت نیومد. از صورتت توی عکس معلومه. ((((((قربونت برم مامانم .))))))))))))) ...
18 مرداد 1390

دانیال گیتاریست×××××××××× 17 مرداد 90.

دنی جیگرم. عسل مامان . امروز ٤ صبح بلندشدی و تا ٦.٥ بیدار بودی و بعد از خوردن شیر و بازی دوباره خوابیدی تا ٩ صبح. منم بلند شدم و مشغول کارای خونه و روزانه. تو هم چایی بیسکو ئیت خوردی و رفتی بازی. برای ناهار سبزی پلو درست کردم ( اخه خیلی پسرم دوست داره) خلاصه بعد از خوردن ناهار با هم خوابیدیم تا ٤ و میوه و رنگارنگ خوردی و تا اینکه رفتی گیتارت از اتاقت اوردی. نشستی اول بررسی کردی و بعدم به روش خودت شروع به زدن کردی و منم حسابی غافلگیر شدم . و تندتند قربون صدقت می رفتم. (((((((((( خدایا بابت همه چیز ممنونم.))))))))))) الانم  در تدارک سفره افطار  هستم چون بابایی روزه هست و الان با اش و حلیم و نون تازه ...
17 مرداد 1390

گیتار دانیال. مرداد90.

اینجا پسر خوشگلم نشسته و مشغول گیتار زدن و منم دارم کیف می کنم. اخه ارزوم اینه که دنی دنبال یک سازی بره و توش موفق بشه و می دونم مامانی که هم علاقه داری و هم استعداد. ((((((((((مامانت هم مثل شیر پشتت هست عزیزم.)))))))))))))) ...
17 مرداد 1390

رفتن دانیال به ارایشگاه.16 مرداد 90.

دانیال جونم اینجا اماده شدی با بابایی برید سلمونی و قبل از کوتاه کردن موت دم در خونه ازت عکس گرفتم. مامانی خیلی موهات بلند شده و گرمت می شه و شب عرق می کنی. امروز بابا که اومد بهش گفتم که دنی جیگر رو ببر موهاش کوتاه کنه.(خدا پشت و پناهتون. ) ...
17 مرداد 1390